یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ه‍.ش.

حراست صدا وسیما شعبه واشینگتن

استعفاء نامه سیاوش آذری مرا بر آن داشت تا مطلبی که مدتیست ذهنم را مشغول کرده  بنویسم وآن چیزی نیست جز جایگاه برنامه سازان رادیو وتلویزیون چه در ایران وچه در خارج از کشور.تا جایی که به یاد دارم و در طول بیست سال کار در صدا وسیمای  جمهوری اسلامی ایران همواره عده ای که هیچ تخصص و پشتوانه ای در امور برنامه سازی وسایرموارد نداشته اند به عنوان مدیر وسر دبیر و تهیه کننده وکارگردان و..... بخاطر بستگی و وابستگی به آخوندی یا نهادی از جمله بسیج و اطلاعات به سازمان تزریق شده ورفته رفته جایگزین برنامه سازان ومدیران باسابقه شدند.این اتفاق البته در سایر مراکز دولتی نیز افتاد.برای مثال آقای علی منتظری که در علوم آزمایشگاهی تخصص داشت سالها به عنوان ریاست مرکز هنرهای نمایشی فعالیت میکرد.با مراجعه به تحصیلات مدیران در مراکز مختلف هنری وغیر هنری با این مسئله مواجه خواهید شد.آخرین نمونه اش همین خانمی است که مترجم سازمان میراث فرهنگی بوده و هم اکنون بعنوان ریاست این سازمان معرفی شده است.یا آقای محمدرضا جعفری جلوه هم گویا لیسانس فیزیک دارند حدود ده سالی مدیر واحد نمایش رادیو بود وبعد هم مدیر شبکه های مختلف سیما وبعد معاونت سینمایی وزارت ارشاد وهم اکنون هم یکی از اعضاء اتاق فکر سازمان صدا وسیمادر امور برنامه سازی.از این دست آدم در پست های کلیدی در نظام جمهوری اسلامی کم نداریم.برمیگردم به حوزه ای که سالها کار کرده ام یعنی رادیو وتلویزیون. نکته ای را که ذکر کردم باعث آن شد که همانگونه که آقایان و خانمهای وابسته وپیوسته اندک اندک ورفته رفته وارد گود شوند قدیمی ها وکاربلد ها کارشان را رها کنند ویا تن به بازنشستگی پیش ازموید بدهند وبروند دنبال کارشان.این وضعیت کار رسانه ای صدایی وتصویری در ایران است.اما جالب اینست که همین وضعیت در کار رادیو وتلویزیون در خارج از کشور هم مشاهده میشود.در خارج از ایران بر خلاف ایران که بغییر از صدا وسیما که دولتی است وطبق قانون اساسی هیچ شبکه غیر دولتی حق فعالیت ندارد /هم رسانه های صوتی-تصویری دولتی وجود دارد هم غیر دولتی. تلویزیون ها ورادیو های غیر دولتی (البته درگروه ایرانیان) خود به دو گروه سیاسی وغیر سیاسی تقسیم میگردند.شبکه های غیر سیاسی که از صبح سحر تا بوق شب یا موسیقی بشکن و بالا بنداز پخش میکنند یا تبلیغ انواع محصولات لاغری وتقویت جنسی ورستوران ومواد غذایی .بقول دوستی انگار که تمام خارج نشینان فقط یا در گیر شکمشان هستند ویا زیر شکمشان.شبکه های سیاسی هم در یک توهم اساسی بدنبال جنبشهایی سرآبگونه اند وسی واندی سال است که حرفهای تکراریشان را باز تکرار میکنند.بهرحال این دو گروه هم شبکه هایشان را بمثابه سوپرمارکت اداره میکنند ووقتی به سابقه مدیرانشان نگاه میکنی متوجه همان نکته ای میشوی که در سوابق مدیران وبرنامه سازان ایران دیده میشود.ازخانم پرستاری که کار پرستاریش ول کرده وشبکه ای تلویزیونی درست کرده تا آقایی که کارش برگزاری کنسرت  برای خوانندگان بوده در این لیست بلند بالا جای دارند.حال میرسیم به تنها رسانه صوتی-تصویری دولتی در آمریکا که نامش هم اتفاقا صدای آمریکاست.در این رسانه دولتی هم کار بدین منوال است.حدود دویست واندی آدم برای هفت ساعت برنامه در حال تلاشند که تعداد آدمهای حرفه ایشان به تعداد انگشتهای دست هم نیست.در این رسانه مهم هم همان سیاستی اعمال میشود که در رادیو تلویزیون ایران بچشم میخورد.ایجاد شرایطی که قدیمی ها چون احمدرضا بهارلو (که خود پایه گذار این سیستم عرض وطویل است)تن به بازنشستگی دهند یا چون سیاوش آذری تن به استعفاء.جذب گویندگان و مجریانی که هیچ سابقه ای جز کار فروشندگی در فلان فروشگاه زنجیره ای یا مشاغلی از این دست را نداشته اند وجایگزینی آنها بجای مجریان توانایی که این روزها یا دقیقه های برنامه هایشان کم شده یا به گرفتن گزارشهای سه دقیقه ای مجبورند حاصل تلاشهای بی وقفه کسی است که به گفته همکارانش سالها پیش در آرزوی گرفتن سمت نامه رسانی آمد وامروز سردبیر اول بخش فارسی صدای آمریکاست.از استخدام فلان کارمند پرس تی وی تا فلان وبلاگ نویسی که خوانندگان وبلاگش درحدواندازه دوستان واقوامش خلاصه میشد وفلان مبارز نستوه وزندانی کشیده (که فقط زندان کشیده وهیچ سابقه ای در کار رسانه ای ندارد)وآن یکی دانشجوی دستگیر شده که بعد معلوم شد که فقط دیپلم دارد حاصل کارنامه درخشان این مدیریت مدبر است که به گفته آقای آذری آقای اوباما گفتگو با بی بی سی را به گفتگو با صدای کشور خودش ترجیح میدهد.ممنوع الکاری/ممنوع التصویری وممنوع الصدایی فقط شامل حال عوامل وکارکنان رادیو تلویزیون وسینما وتاتر ایران نیست.همین جا در آمریکا وپایتخت اش هم گویا حراست ارشاد وسازمان صدا وسیما شعبه دایر کرده است.در این جا هم جاها عوض میشوند.دست اند کاران حرفه ای یا خانه نشین میشوند یا به نوشتن مطالبی بصورت پراکنده در هفته نامه یا ماهنامه ویا فصلنامه ای دل خوش میکنندویامجبوربه کار در رستوران و فروشگاه و غیره.وفروشنده ها ی فروشگاهها و رستورانها به عنوان گوینده ومجری وبرنامه ساز مشغول بکار در رسانه های صوتی وتصویری.هرچه فکر میکنم که این دستوالعمل مشابه در دو کشور /یکی شهره به دیکتاتوری ورانت خواری وپارتی بازی ودیگری دمکراسی خواه ومتجدد وآزاد از کجا صادر شده راه بجایی نمیبرم.شما چطور؟

۸ نظر:

ناشناس گفت...

روي سينه اش خالكوبي كرده بود:

فدايت شوم خميني

http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=146&catid=54

احمد باطبی گفت...

کامران جان صدای آمریکا ظاهرا فقط شما را کم داره تا جنسش جورشه

ناشناس گفت...

من فکر میکنم همه جا آسمونش یک رنگه حتی عملکرد آدماشونم یکی هست اما موضوع اینست که هرچه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک در حال حاضر کشورهایی که دم از دمکراسی می زنند خودشان هم بگونه ای عملکردشان با دیکتاتوری محض یکی است مانند مواردی که شما شرح دادید .

ali گفت...

khyli jaleb bud
mamnun

ناشناس گفت...

شما هم به فسیل پرستی معتقدید پس! واقعا چقدر ما با دیدن برنامه های آقای بهارلو به دانش و شعورمان افزوده میشد! خیلی

ناشناس گفت...

اگه مردي اين كامنت رو بذار اگه ادعاي دموكراسي داري!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!آقاي ملك مطيعي بهتره يه ذره واقع بين باشي . شما فقط بخاطر پول اين حرفها رو ميزني . اگه معروفيت پيدا كردي اگه ديده شدي اگه الان قراره رودست بزارن ببرنت به عرش از همين تلويزيون جمهوري اسلامي بوده تازه برادر من مگه قرار هميشه همه چي بر وفق مراد باشه اگه مردي بودي واي ميسادي حقت رو ميگرفتي نه مثل خاله زنكا بري اونور و جيره خوار يه مشت مزدور بشي. بعد تازه همچين هنري هم نداري كه ادعاي هنرمند بودن داري. مگه قحط الرجاله. ايران الا ماشاالله پر هنرمنده تو نه يكي ديگه امثال مثل تو ، فرشيد منافي ، مخملباف مزدور و.... اينا توهم هنرمند بودن دارن. هنرمند واقعي كسيه كه پيش مردمش باشه و البته محبوب. اين دفتر دستكت رو هم جمع كن بابا. شبت بخير

ناشناس گفت...

سلام
حال شما چطوره، بعد از مدت ها با دیدن تکرار زیر آسمان شهر در آی فیلم به یاد بازی زیبا و خاطره انگیز شما به عنوان نماد فرهنگ و دانش توی اون ساختمون افتادم.
یه سوالی بدجوری ذهنمو مشغول کرد، واقعا چی شد که رفتید؟، شما که به خوبی می دونید اونور هم همین آشه و همین کاسه، منتها با یه دیدگاه دیگه!!!
هممون به خوبی می دیونیم که علت اصلی عدم پیشرفتمون چیه.
اسلام می گه که مدیر باید متعهد باشه و متخصص، ولی ظاهرا اینجا فقط متعهدشو فهمیدن، تخصصی در کار نیست، (بگذریم که اون تعهد هم فقط از نظر بعضی هاشون قابل دیدنه، که آبکشیدن جانمازشون رو می بینن) شخصا با اینکه شاید نسبتا مذهبی هستم، و تو رشته ی خودم که فنی است و مدیرای نا مربوط رو حتی توی بالا ترین سمت های مدیریت مهندسین ارشد و حتی دانشگاهی می بینم، اعتقاد دارم که اینجا یه متخصص با یک مشاور مذهبی، خیلی بهتر و سودمندتر از یه متعهد نماست که تنها اثرش نتایج وارونه خواهد بود، واضح ترش همون خاله خرسه است.
بازم اگه صلاح می دونید خیلی خوشحال می شم که حداقل دلیل ممنوع الفعالیتتون رو بدونم.

ناشناس گفت...

این قدرت و نفوذ جمهوری اسلامی را نشون میده که حتی تو قلب خود امریکا هم نفوذ داره و آنها هیچ کاری نمی توانند بکنند