
با عرض سلام اینجانب هالک معروف به شکست ناپذیر اعلام میدارم که از بدو خلقت مرید وپیر و جناب مهندس میر حسین موسوی بوده وهستم وخواهم بود.
وبا تمام قوا از کاندیداتوری ایشان حمایت مینمایم.
زنده باد ایشون/مرگ بر بقیه اشون
Sunday، May 24، 2009
اطلاعیه!!!
Sunday، May 10، 2009
شرح در متن!!!

چند وقت پیش عکسی دیدم از محمود احمدی نژاد.سوژه ای شد برای شعر ذیل.عکس مشروحه نیز بپوست ارسال میگردد:
پیرزنی را ستمی در گرفت
رفت جلو گردن محمود گرفت
گفت چه کار میکنی ای پیر زن؟
بنده عیالوارم ودارم زن
پاره نمودی یقه ام بی خیال
بنده رییسم نه چوب بلال
زود بگو فعل تو از بهر چیست؟
از چه سبب فردی و مرد با تو نیست؟
گرکه ندادند بتو پول نفت
زین سبب ظلمی اگر بر تو رفت
چک بکشم نقد کنی زود زود
صاف کنم قرض خودم هر چه بود
کاره تو چیست بار تو چیست زود بگو؟
بیشتر از این نبرم آ برو
*******
گفت بدو پیرزن خوش خصال
کار عجیب با تو ندارم باحال
شکر خدا وقتی که تو آمدی
خرمن غم را همه اتش زدی
مشکل ما هرچه که بود دود شد
دود که سهل است, همه نابود شد
آنچه نبوده است فراوان شده
و آنچه فراوان دوچندان شده
کاره همه رونق وپر سود شده
مام وطن جمله پر از کود شده
شکر خدا فت وفراوانی است
چیزی گران نیست و ارزانیست
سبزی کاهو چه فراوان شده
خاک ضعیف از تو توانا شده
نیست دگر هیچ کجااعتیاد
کس ندهد آبرویش را به باد
جای فلان قاتل وجانی پسین
بند دویست و نه حبس اوین
دوره بعدی بتو رای میدهم
گر نستانی به ستم میدم
بنده طرفدار هنرپیشه هام
جان خودم,جان سه تا بچه هام
عاشق گلزارو شریفی نیام
عاشق اون بازیگر کیمیام
خسرو شکیبایی اگر طول روز
بنده نبینم, کشم آه و سوز
هدیه تهرانی اگر بهتره
نیکی کریمی ازو بهترتره
لیک تو چیز دگری بی گمان
بازی تو برده زبنده امان
چارلی که پیش اطوار تو
قربون اون خنده تب دار تو
حضرت محمود که شنید این سخن
باد به غبغب شده در انجمن
گفت کدام فیلم بدیدی مرا ؟
گفت همان قصه ی راز بقا
مدتی این مثنوی تاخیر شد!!!
سلام دوستان
از نوشتن اخرین مطلبم حدود هفت/هشت ماهی میگذره که دلیلش چند جابجایی مختصر وعدم دسترسی به هر نوع نتی از قبیل اینتر نت واونترنت وامثالهم بود.بالاخره یا قیف نبود ,یا قیر,یا حتی یک فارسی نویس معمولی.مرده شور ببره این ویندوز ویستارو که گویا غیر از آمریکا بقییه مشکلات زیر سر اونه.البته تواین مدت خیلی هم بیکار نبودم ودر حال حاضر برنامه ای تحت عنوان (خارج از محدوده) برای رادیو زمانه مینویسم واجرا میکنم.البته این برنامه با کمک دوست خوبم نیک آهنگ کوثر ضبط وپخش میشه.البته میدونم که سایت رادیو زمانه در ایران فیلتر شده اما شما میتونین از طریق ماهواره هات برد هم برنامه رو بگوشین!!!.جمعه ها ساعت ٢٠.٣٠ بوقت تهران
Saturday، September 20، 2008
کچلی مایه افتخار است!!!
Tuesday، September 2، 2008
زنان!!!
امروز فرن تقی زاده که از برو بچه های با ذوق زیگ زاگه وبه من هم محبت میکنه وکاراش رو میفرسته برام راجع به تعطیلی مجله ی زنان یه گزارش مصور فرستاد واین انگیزه ای شد واسه دو بیتی ذیل
حق من وتو جا ومکانی بوده است
گویا که این حق گرانی بوده است
این جعبه مقوایی که توش خوابیدی
یک روز مجله ی زنانی بوده استhttp://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/604
لینک خبر
Tuesday، August 12، 2008
ناشناس!!!
امروز در يك كامنت يك نفر ناشناس بنده رو به باد فحش وناسزا گرفت كه وبلاگم بسيار مزخرف است واينكه چرا من بخودم اجازه ميدم در هر موردى مينويسم وباز اينكه توصيه كرده بود كه بهتر است كمى بگردم تا بفهمم دنيا دست كيست.اول اينكه بنده در هر موردى كه بخواهم مينويسم وبعد اينكه نمى دانم چرا اين دوست عزيز جرات نداشته ايميلى از خودش بگذارد وذره اى مردانه گى يا شايدم زنانه گى نداشت كه اسمش را بنويسد.من حدود 44سال است كه كامران ملك مطيعى هستم وبا همين نام زندگى كرده ام وپاى تمام حرفامم هستم وازين تاريخ به بعد پاسخ هيچ آدم بى هويت وناشناسى رو نميدم
Monday، August 11، 2008
تبعيض!!!
مدتهاست كه حوصله نوشتن ندارم اما ديدم نميشودراجع به اين موضوع روز پدر ومادر ننوشت.سالى يك بار در ايران روز مادر جشن گرفته ميشه كه بچه ها از جيب پدر هديه مناسبى به مادر بدهند كه البته بايد قابل توجه هم باشه وحتما هم طلا يا نقره يا سكه ويه چيزى تو اين مايه ها باشه چون بهشت زير پاى مادران است.اما نوبت به پدر مادر مرده!!!كه ميرسه هديه در حد شورت وزير پيراهن اينجور حرفاست ومن نفهميدم كه بهشت زير كجاى پدراست!!!اما يه شبكه ماهواره اى كه سنگ تموم گذاشت تو روز پدر خودتون ملاحظه كنين
Friday، July 18، 2008
نامه رضا
اينروز ها كه اصلا حوصله هيچى رو ندارم چه برسه به نوشتن.خيلى حالم خوب بود ؟حالا خسرو هم كه اينجورى گذاشت رفت ،ومن كه اينقدر دورم كه نمى تونم براى آخرين بار ببينمش.آخرين بارى كه ديدمش 3سال پيش بود و5شب وروز باهم تو رامسر هم اتاق بوديم ويه عالم حرف مونده كه بازم نشد تمومش كنيم.واقعا نمى دونم چى بنويسم.فقط نامه رضا جان كيانيان رو عينا كپى ميكنم
«سلام خسرو جان
بيخبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!
دو هفته پيش هم كه آخرين جايزهات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزهات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.
فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمهاي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف ميزدي!
يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود.
آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نميدونستيم داري ميري. نميدونم خودت ميدونستي يا نه. ميگن آدماي خوب قبل از رفتن، حالشون خيلي خوب ميشه؛ چون دارن ميرن يه جاي خوب. ما از كجا بايد ميفهميديم كه اين حال خوب نشانهي چيه؟ هميشه بعد از اينكه اتفاق ميافته، ميفهميم. ولي فكر كنم خودت ميدونستي؛ چون هيچي نگفتي و اونجوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي ميكردي و ما نميفهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيليها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نميتونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف ميزدي، همهي خداحافظيات ميشد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر ميكنم، ميفهمم اينجوري بيشتر حرف زدي.
من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سالها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنههاي تئاتر ميدرخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم.
بعدها هم كه تو روي پرده سينماها ميدرخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.
يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو ميگرفتي. كلي حال ميدادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما.
ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوههاست. هر قلهاي رو كه فتح ميكنن، ميبينن پشتش يه قلهي بلندتر هست. من هرچي ميدوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اونور. نميدونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اونور برسم، تازه نميدونم در چه وضعيتي ميام اونور.
پس از اونور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اونوريها براي اينوريها زودتر مستجاب ميشه. اينجوري كه تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حالهاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقهي راهته.
من كه شاهدم، خودتم اگه حالشو داشته باشي، يه نگاهي به اينور بندازي ميبيني.
دست پر رفتي ديگه. ميبيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.
البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك.
ميدونم اونجا كلي از بر و بچههاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن.
ما كه اون دنيا به بازيگريمون ادامه ميديم. اونجا هم حتما نمايش هست. اونوريهام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اونجا بيكار نميمونيم. وقتي مردم رو سرگرم ميكنيم و حالشون خوب ميشه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون ميگن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو ميديدند و بياختيار لبخند ميزدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم ميفهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه ميكنن و جاتو خالي ميكنن، خدابيامورزيه ديگه.
ميبيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه رو بهت داده. پس اونطرف هم حتما تحويلت ميگيره و ميبردت روي صحنهها و پردههاي اونجا، كه بازم مردم اونور ببيننت و حالشون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه.
به اميد ديدار»
رضا كيانيان
